منبر از پشت شيشه مسجد چشمش افتاد و ديد چوبه دار
عصبي گشت و غيضي و غضبي بانگ زد كه اي خيانتكار
توهم از دودمان ما بودي سخت وحشي شدي و وحشتبار
ما سر و كارمان به صلح و صلاح تو به جرم و جنايتـت سرو كار
نرده كعبه حرمتش كم بود كه شدي دار شحنه، شرم بدار
دار بعد از سلام و عرض و ادب وز گناه ناكرده استغفار
گفت ما نيز خادم شرعيم صورت اخيار گير يا اشرار
هركجا پند و بند در ماند نوبت دار مي رسد ناچار
منبري را که گيرو دارش نيست همه از دور و بر كنند فرار
ليك منبر فرو نميآمد باز بر مركب ستيزه سوار
دارهم عاقبت ز جا در رفت رو به در تا كه بشنود ديوار
گفت اگر منبر تو منبر بود كار مردم نمي كشيد به دار
| آیا تاکنون به این نکته اندیشیده اید که چرا زمانی که یک دانشجو فارغ التحصیل می شود ردای مشکی رنگی می پوشد و كلاه چهارگوش كه از یك گوشه آن یك منگوله آویزان است بر سر می گذارد؟ در سراسر دنیا در جشن فارغ التحصیلی تمامی فارغ التحصیلان به احترام پدر علم یعنی ابن سینا یا سنت آوی چنین لباسی را بر تن می کنند. كلاه نشانه همان دستار است که کمی فانتزی شده و ... |
|
منگوله آن نمادی از گوشه دستار خراسانی كه ما ایرانی ها در قدیم از گوشه دستار آویزان می كردیم و به دوش می انداختیم، می باشد. جالب تر آنکه هنگامیكه از یك اروپایی یا ژاپنی و یا حتی آمریكایی سوال شود این لباس چیست كه شما تن فارغ التحصیلانتان می كنید می گویند ما به احترام «آوی سنت» (ابن سینا) پدر علم جهان این لباس را به صورت نمادین می پوشیم.
|
ادامه مطلب
- هستيم داد ميزنيم؟ چرا مردم هنگامى که خشمگين
- هستند صدايشان را بلند ميکنند و سر هم داد
- ميکشند؟
- شاگردان فکرى کردند و يکى از آنها گفت: چون در
- آن لحظه، آرامش و خونسرديمان را از دست ميدهيم.
- استاد پرسيد: اين که آرامشمان را از دست ميدهيم
- درست است امّا چرا با وجودى که طرف مقابل کنارمان
- قرار دارد داد ميزنيم؟ آيا نميتوان با صداى ملايم
- صحبت کرد؟ چرا هنگامى که خشمگين هستيم داد
- ميزنيم؟
شاگردان هر کدام جوابهايى دادند امّا پاسخهاى هيچکدام
استاد را راضى نکرد.
سرانجام او چنين توضيح داد: هنگامى که دو نفر از دست
يکديگر عصبانى هستند، قلبهايشان از يکديگر فاصله
ميگيرد. آنها براى اين که فاصله را جبران کنند مجبورند
که داد بزنند. هر چه ميزان عصبانيت و خشم بيشتر باشد،
اين فاصله بيشتر است و آنها بايد صدايشان را بلندتر کنند.
سپس استاد پرسيد: هنگامى که دو نفر عاشق همديگر باشند
چه اتفاقى ميافتد؟ آنها سر هم داد نميزنند بلکه خيلى
به آرامى با هم صحبت ميکنند. چرا؟ چون قلبهايشان
خيلى به هم نزديک است. فاصله قلبهاشان بسيار کم است
استاد ادامه داد: هنگامى که عشقشان به يکديگر بيشتر
شد، چه اتفاقى ميافتد؟ آنها حتى حرف معمولى هم با هم
نميزنند و فقط در گوش هم نجوا ميکنند و عشقشان باز هم
به يکديگر بيشتر ميشود.
سرانجام، حتى از نجوا کردن هم بينياز ميشوند و فقط به
يکديگر نگاه ميکنند. اين هنگامى است که ديگر هيچ
فاصلهاى بين قلبهاى آنها باقى نمانده باشد



